من شکستِ یک انسان مرکب را هر روز از چشمان خاطره هایی که کمرنگ میشوند میبینم من تو را میبینم با قلبی گرفته از دوردست ها در کنار یک چشمه در بیابان زیر آفتابِ پهن و درختانِ اورشلیم...